ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

 

 

سلام

 

آدم احساساتی تاحالا دیدید؟

 

آدم خیالاتی چطور؟

 

آدم غصه خور برای دیگران چی ؟( اصطلاحشو خودم ساختم )

 

یا اصن آدمایی رو دیدید  که تو خلوت بهشون خوش میگذره تا حضور در جمع  :)

 

من دقیقا مخلوطی ازین آدم ها هستم

 

ممکنه گیج بشید

 

حق دارید ولی اینا چند سبک شخصیتی منه که هروز باهاشون در جدالم

 

میدونید سخته نگران بقیه باشی نتونی ناراحتیشون رو ببینی ولی در عین حال ازین نگران بودنه حالت انزجار  داشته باشی !چون آرامش خودت توی خلوته! توی تنهایی .ِ

 

سخته مشکلاتتو از بقیه مخفی نگه داری به این نگاه که دیگران چه گناهی کردن که مشکلات منو بشنوند .اصن وظیفه اونانیست بهم گوش بدن خودم باید حلش کنم :/

ولی در مقابل اونا کوچیکترین ناراحتی هاشونو به راحتی پیشت مطرح میکنند  و اصلا براشون مهم نیس که منم .

 

سخته صندوقچه اسرار آدمای دور و نزدیک زندگیت باشی ولی خودت نتونی حتی یه کلمه از دغدغه هاتو پیش یکی به زبون بیاری! همه شون جمع بشن تو دلت .خودت بشی همراز خودت :/

 

سخته انقدر شنونده ی خوبی باشی که حتی غریبه ی توی اتوبوسم حدود نیم ساعت پیشت سفره ی دلش رو وا کنه و تو فقط گوش بدی و نتونی بهش بفهمونی که من کشش فکر کردن به غصه های بقیه رو ندارم من تو زندگی خودم موندم .آقاجان منم آدمم!

 

سنگ نیستم که هر چی غم و غصه دارید میارید جلوی من خالی میکنید .اصن فکر نمیکنید حرفاتون چقدر تاثیر داره چقدر وزن داره روی بقیه ( وی عصبی شد یه لحظه)

 

درسته رشتم روانشناسیه درسته اولین پیش نیاز این حرفه شنونده حرفه ای بودنه  ولی من توی تک تک لحظه هام شاهد این مسئله ام یجوری هر لحظه هر ساعت از جانب دوست آشنا همسایه فامیل حتی مسافر غریبه اتوبوس !!

طاقت مان ته کشیده به نوعی :/

 

اگر یکی مثل من کم حرف باشه زیاد بروز نده مشکلاتشو دلیل نمیشه اونو بدون مشکل بدونید که :/

 

حالا ممکنه بگید راه حلش اینه وقتی کسی میاد پیشت درد و دل کنه  , راحت به طرف بگو دوست عزیز من ذهنم مشغوله نمیتونم کمکت کنم و تمومش کن ولی

 

ولی ولی

اینجا ویژگی سوم شخصیتم بروز میکنه و اون دلرحمی و شاید دلسوز بقیه بودنه (به گفته دیگران)

 

میدونید من نگران حال آدمای اطرافمم به صورت کاملا غیرارادی خخ

 

متاسفانه حالات بقیه رو سریع متوجه میشم نمی تونم. بی تفاوت باشمم

 

من نمی تونم بی تفاوت باشمممم

 

(یاد جواد عزتی توی فیلم در مدت معلوم افتادم )

 

 

اصن میدونید چرا یهو اینارو مطرح کردم؟

 

چون همین دیشب یه اتفاقی افتاد و من به حد انفجار رسیدم

 

دخترخاله کوچکتر از خودم اومد خونه مون و توی تایمی که به شدت سر نرم افزار spss دانشگام درگیر بودم و به بن بست خورده بودم !! ایشون اومد  نشست ور دلم از جریان عشقولانه ش با یکی از پسرای همکلاسیش گفت:|

 

بله درست متوجه شدید منم بدون اعتراضی تا آخر حرفاشو گوش دادم و همه ی درد و دلاشو تحمل کردم

 

اونم چه درد و دلایی ! پروژه عشق بازی

چیزی که خودم تجربه ش نکردم و ازش بیزارم ولی هی باید بخاطر عزیزان گوش بدم و مثلا کمک شون کنم

خلاصه بعد دو ساعت حرفاشو گوش دادن

دهنمو وا کردم چند تا کلمه بگم بلکه آروم بشه

حالا سعی کردم چند نصیحت به عنوان بزرگتر بهش بکنم و . که یهو پرید وسط حرفم:

 

معصومه تو که فک نکنم بتونی درکم کنی !

اصن نمیدونی عشق چیه تو زندگیت بی حاشیه بودی پسس سعی نکن نصیحت کنی! من کار خودمو میکنم

 

قیافه من :

 

میگم از حال آدمای عاشق بیزارم سر اینه !! توی چندین مورد صمیمی ترین نزدیکانم درگیرش شدن و من باید جمع شون میکردم!

چیو جمع میکردم؟

خب عشقولانه بازی هاشون برای دوس پسراشون دیگه :///

( انگار نه انگار منم یه دختر جوونم ممکنه با شنیدن این مسائل هوس کنم ازین خبطا کنم ! دیگه انسان جایز الخطاس خووب )

بماند ک بعدا که به وصال می‌رسیدند. یا کات میکردن منو فراموش میکردن .

 

خلاصه اینجوری

 

حرف زیاده .

 

شما نظرتون چیه :/

 

قشنگ مشخصه خسته شدم حال جمع بندی حرفامو ندارم خخ


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

cooking with cooklett رمان ویژه نرم افزار نگهداری و تعمیرات ساینا Sayna CMMS تعمیرگاه مجاز لوازم خانگی قائم سرویس قیمت روز تلویزیون در بانه بليط هواپيما علوم أهل البیت علیهم السلام رزین سختی گیر دفتر یادداشت مجازی من